عكس
در طاقچه خانه ي پدر بزرگم عكس هاي زيادي گذاشته شده است. عكس هاي شهيدان طايفه ي مادري ام كه در كودكي هميشه به انها خيره مي شدم ولي در ميان ان عكس ها يك عكس با همه فرق داشت، هم بزرگتر بود و هم در وسط اتاق گذاشته شده بود. چندين بار به اون عكس خيره شده بودم و خيال مي كردم اين عكس يكي از اعضاي طايفه ي ماست.
يك روز رفتم خانه ي پدربزرگم وقتي وارد حياط شدم پرسيدم (( بواجي )) كجاست؟ گفتند توي پذيرايي، رفتم توي پذيراي تا سلامي بكنم و برم خونه، اونجا يه هو باز چشمم به اون عكس افتاد و سريع از پدربزرگم سوال كردم: (( بواجي )) اين عكس كيه؟ گفت كدام عكس؟ چون دستم به طاقچه نمي رسيد زير ان ايستادم و دستم را به ان عكس نشانه گرفتم گفتم: اين، گفت اين عكس ايت الله طالقاني است ، نفهميدم كي است و چي است فقط فهميدم ايت الله طالقاني است و رفتم خونه
امروز با گذشت 11 يا 12 سال از اون سوالم هنوز اون عكس همان جا است اما شايد امروز ديگر نتوانم به راحتي بپرسم اون كيست و چه مي گفت؟
مي گفت:
ميزان كرامت و بزرگداشت يك انسان، نه عقيده ي او، كه صداقت و نيت او براي خدمت به جامعه و مردمش است
نوزدهم شهريور سالروز فوت ايت الله طالقاني است، مي تواند بهانه اي باشد براي شناخت بيشتر








on September 4, 2010 on 4:12 am
اگر امروز زنده بود او را به جرم منافق بودن اعدام مي كردند
on September 4, 2010 on 9:55 am
خدایش بیامرزاد.
کاش ایشان هم رایحهی خوش خدمت را شنیده بود
on September 4, 2010 on 1:38 pm
اصطلاحی که معمولا برای او بکار می برند مرد زندان ساواک است ولی مستفیض نشده از سفره انقلاب رفت
on September 4, 2010 on 4:29 pm
جالب بود…
خوش بحالش که نیست وگرنه….
on September 4, 2010 on 5:29 pm
میگم چرا تو ÷یوندهاتون همه به اسم وبلاگشونن جز آقای شامحمدی؟